مؤلف مجهول
117
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
خود را در حيات يافت . اما والدهاش در فراق او آن مقدار گريسته بود كه چشمان او نابينا گشته . از « 1 » آواز فرزند خود شناخت . فريادكنان برخاست و در كنار خود گرفت و گفت : اى فرزند ! و اى نور چشم بىمهر ! از سى سال باز دل ضعيف من در آتش فراق تو كباب شد ، و چشمان بيناى من در اشتياق جمال تو از بصيرت خود ماند ، اما ترا « 2 » يكبار « 3 » بر حال من رحم نيامد ، و دل چون سنگ خاراى تو از بهر من مظلومه نسوخت . ترانه از براى اين نگه داشتم و بزرگ ساختم كه اين نوع المها بكشم . بزرگوار گفت : اى والده ! درين امر اختيار در دست من نبود معذور بايد داشت . اين بگفت و فى الحال دست برداشت و دعا كرد . و دستهاى مبارك خود را به چشمان والدهء خود ماليد . هر دو چشم والدهاش در رنگ اول بينا شد ، و نور بخشيد ، و پدرش به همان نوع كه در صغر سن در بغل خود « 4 » مىگرفت ، اين بار هم همان نوع در بغل گرفت از سر مهر پدرى و خواب كرد . زمانى بود كه از بغل پدرش غايب شد . پدرش برخاست و از سر اضطراب در پى او « 5 » شد . رسيد به جايى ، ديد كه جمعى از « 6 » مردم سفيدريش خوشصورت و پاكسيرت به لباسهاى سفيد حلقه زده نشستهاند و مىگويند كه : اى عمران ! ترا به اين عالم از براى اين مصلحت فرستادهاند كه به بندههاى خداى تعالى تفسير و حديث درس فرمائى ، و جاهلان راه حق را به راه حقتعالى « 7 » دعوت كنى ، و افتادگان چاه ضلالت و درماندگان كوچهء ملامت « 8 » را به حبل المتين هدايت بركشى و بيرون آرى ، و دوستان خداى تعالى را تربيت كنى و به دو رسانى ، و هر چيز كه از حق به تو مىرسد خود نخورى به مردم خورانى ، و خود نپوشى و به خلق خداى تعالى پوشانى ، و رد نكنى و كد نكنى و جمع نكنى ، كه بناى درويشى بر همين است كه « 9 » فرموده شده « 10 » : لا كد و لا رد و لا جمع 33 و يقين بدانكه حق سبحانه و تعالى طعام دنيا را بر تو حرام ساخته است ، از آن بود كه شير والده را به طوع و رغبت نخوردى . و ديگر لباس دنيا را مكروه گردانيده است ، از آن است كه غير از نطع « 11 » در عالم ظاهر از لباس در بر خود ندارى . اما كسى از حال تو خبر ندارد كه نه ته حله بالاى هم در بر دارى ، ديگر برو كه صحبت روزانه را « 12 » از تو برداشتيم و مجلس شبانه با تو ساختيم . به هوش باش كه طرح مجلس صحبت « 13 » شبانه در بيت المعمور انداختيم . همت بلند دار و در كار خويش « 14 » استوار باش و
--> ( 1 ) - ب : اما چشمان والده ايشان در فراق نابينا شده بود آواز . ( 2 ) - ب : - ترا ( 3 ) - ت : به يكبار ( 4 ) - ب : - خود ( 5 ) - ت : - او ( 6 ) - ب : - از ( 7 ) - ب : جاهلان به حق دعوت ( 8 ) - ب ، ت : ملالت ( 9 ) - ب : - كه ( 10 ) - ب ، ت : فرمودهاند ( 11 ) - متن تق ، الف ، ت : نتع ، ب : تيغ ( 12 ) - ب : - را ( 13 ) - ب : - صحبت ( 14 ) - ت : خوشخلق